شهر از همان دم دمهای ظهر آبستن بود مردم در تکالپو و راست و ریست کردن کارها بودند یکی درحالیکه با عجله از این سمت خیابان به آن طرف می رود آخرین اس ام اس ها را به دوستان میزند و ساعت پرواز را یاد آور می شود آن دیگر ماشین اش را با عکس سید تزئین می کند یکی هم که دیر جنبیده از هر کسی که می بیند عکس موسوی و شال و پرچم سبز می خواهد مقصد تمام ماشینها فرودگاه است از چند روز قبل زمزمه های به گوش می رسید که مردم زیادی از شهرهای اطراف هم خواهند آمد .
دو ساعت به پرواز مانده جلوی فرودگاه جای سوزن انداختن نیست خیلی ها با خانواده آمده اند و تصاویر کودکان پرچم به دست در نوع خود جالب است چیزی حدود هزار دستگاه خودرو جلوی فرودگاه و خیابانهای منتهی به فرودگاه پارک شده اند ومردم زیر تیغ آفتاب با تمام شور و شعف شعارهای در حمایت از موسوی و زبان مادری سر می دهند بعد از ساعتی یک فروند هواپیما به زمین می نشیند همه فکر می کنند که مهندس آمد اما علی رغم اینکه این هوا پیما مسافرین سرشناسی دارد ولی مهندس تازه از همدان به هوا برخاسته و از آنجا به اردبیل می آید. مهر علیزاده ،حسن الماسی وعیسی کلانتری از مسافرین به نام این پرواز بودند که در پاویون به ولی اذروش،ناصر نصیری،اورجعلی محمدی و اعضای ستاد موسوی می پیوندند.
مردم هنوز منتظر هستند که مهر علیزاد از پاویون بیرون می آید و مورد استقبال شدید مردم قرار می گیرد.از دانشگاه زنگ می زنند و می گویند که مسئولین دانشگاه به نوعی می خواهند برنامه را لغو کنند و دانشجوها هم که ساعتها منتظر بودند بر علیه مسئولین دانشگاه شعار می دهند و آنها هم اعضای ستاد را مقصر جله می دهند که چرا این قدر تاخیر کرده اند.از ورزشگاه رضازاده هم تماس می گیرند و گزارش لحظه به لحظه می دهند که ظرفیت ورزشگاه کاملا" تکمیل است و تعداد زیادی هم سرپا هستند و هزاران نفر هم داخل سالن روی زمین نشسته اند.
هواپیما زمین می نشیند و مردم آماده استقبال می شوند انهایی که زرنگ ترند برای گیر نکردن در ترافیک چاره کار در راه افتادن زود هنگام می بینند و تعداد زیادی هم جلوی فرودگاه چشم انتظار مهندس اند تا او را بر دوش بگیرند و رسم مهمان نوازی به جا آورند جمعیتی بیش از ۵ هزار نفر در محوطه فرودگاه تجمع کرده اند که با شعار های ترکی خوشامد گویی می کنند و تاکید دارند که پرزیدنت آینده موسوی ست.
مسیر ده کیلومتری فرودگاه تا اردبیل مملو از ماشینهای تزیین شده با عکس و پرچم است که منتظر ایستاده اند کمی جلوتر ده بیست تا از اسب سواران با پرچم های سبز ایستاده اند و کمی جلوتر یک مرد میان سال در حالی که دو چرخه اش را کنار اتوبان پارک کرده با عکسی در دست برای ماشینهای عبوری تبلیغ می کند.
تا میدان علی سرباز آدمهایی زیادی در کنار خیابان جمع شده اند و دست تکان می دهند.باید به سرعت یه ورزشگاه برویم. ولی در میانه را سری به سالن تربیت بدنی دانشگاه محقق زدن هم خالی ازلطف نیست. دانشجویان زیادی از دانشگاههی مختلف در داخل سالن جمع شده اند که تعدادی از آنها از گروه رقیب است که پلاکاردهای با مضمون"لبنان و فلسطین خط مقدم ماست"،"مرگ بر منافق" و....روی انها نقش بسته و ساکت وآرام در گوشه یی نشسته اند.دانشجویان در حمایت از موسوی ،خاتمی و اصلاحات شعار می دهند و از دولت سیب زمینی و گداپرور شکایت می کنند گه میر حسین وارد سالن می شود جمعیت به یکباره منفجر می شود و کسی صدای آن دیگری را نمی شنود بعد از دقایقی موسوی جمعیت را آرام می کند تا شروع به صحبت کند که در این هنگام جمیعت قلیل مخالف موسوی شعار" مر گ برمنافق" سر می دهد که با هو کردن دانشجویان مواجه می شود و آنان هم در عوض شعار های حیا کن رها کن سر می دهند این کار به تناوب ادامه می یابد و وقتی که اکثریت سکوت اختیار می کند تا موسوی حرف بزند گروه منتسب به بسیج شعار می دهد و طرف مقابل هم تحریک شده به سختی آرام می گیرد که در گیر و دار مهندس شروع به صحبت می کند اما در این بلبشو آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.
ورزشگاه حسین رضازاده از ساعتها پیش لبالب انباشته از جمعیت شده و برخی هم حتی هوای رفتن به سرشان زده در شعاع بعیدی از ورزشگاه باید به دنبال پارکینگ برای ماشین باشی و خود را به زحمت به ورزشگاه رسانده و اگر جا پیدا کنی باید سرپا بایستی.ورزشگاه دارای شش هزار صندلی ست که با احتساب داخل میدان و آدمهایی که سرپا در جاهای مختلف ایستاده اند بالای دوازده هزار نفر داخل ورزشگاه حضور دارند که هر کس می خواهد به نحوی متفاوت تر از بقیه باشد یکی صورتش را به رنگ سبز در آورده و آن دیگری کل بدنش را با عکس پوشانده . یکی پلاکاردی به دست گرفته که خواهان تدریس و تحصیل به زبان ترکی شده آن دیگری مشکلات معلمان رامطرح می کند و.... چندی جوان هم حلقه زده اند و سه را به شانه خود سوار کرده اند و یک نفر هم بر شانه آن سه تا بالا رفته است و یک ساختمان گوشتی سه طبقه درست کرده اند تا ان بالایی یک پلاکارد در دستش بگیرد کار فوق العاده خطرناکی که الحمدالله پشیمانی در پی ندارد.
محمدی و مهر علیزاده قبل از موسوی به پشت تریبون رفته اند و جمعیت را تهییج کرده اند تا موسوی که وارد شد سر از پا نشناسند و فریاد حمایتشان را به گوشش برسانند.باید اعتراف کرد که هیچ کس دو ماه قلب نمی توانست این شور و حال و موج سرمستی ا حدس بزند انگار بوی محبت سید را در فضا پراکنده اند که هر کس استشمامش کندشیفته می شود در ساعتی و الا کسی به آن همه جمعیت نه اضافه کاری داده بود نه ماموریت و نه حتی مدارس را تعطیل کرده بودند که سیاهی لشگری برای مصرف تلویزیون تدارک ببینند حتی بسیاری با بنزین سیصد تومانی و ماشین شخصی چند صد کیلومتر را کوبیده بود تا لحظه یی عاشقانگی را تجربه کند.
غریبانی و کمال پیر موذن به پشت تریبون رفتند از اردبیل و پتانسیلهایش گفتند غریبانی شعری ترکی خواند که خوشامدگویی شهرهای مختلف استان را در بطن داشت و حاج کمال از خاطرات استانداری احمدی نژاد پروژه سواپ و سود ۴ میلیاردی صادق محصولی و از غربت برادرش دکتر و از دق مرگ شدن مادرش از بی وفایی دوران گفت تا مهندس به پشت تریبون برومد خطاب به حیدر بابا بگوید که:" چکدین منی گتیر دین!"
از افراط و تفریطهای سیاست خارجی بگوید و از بی برنامه گی در اقتصاد که کمر اقشار آسیب پذیر را شکانده .از اشتباهات هولناک و از وضعیت اورژانسی کشور گفت.
گفت و گفت و گفت تا اینکه محرم راز یکدگر شدیم.

