باز هم اردبيل عزادار يكي از فرزندانش شد فرزندي كه بعد از نيم قرن هجران در هشتاد و شش سالگي در ديارغربت روي در نقاب خاك كشيد و شبانه خرقه تهي كرد قبل از انكه چونان كه شايسته اش بود قدر بيند و بر صدر نشيند.
دكتر حبيب ابراهيم زاده كه هشتاد سال پيش تحصيل علم و دانش را از دبستان تدين و بعد ها مدرسه صفوي اردبيل شروع كرده بود، همكلاسي مرحوم عبد اله توكل وهم مدرسه يي استاد رضا سيد حسيني مترجمان معروف ايران بود كه فارغ التحصيل دكتراي الكترونيك از روسيه شد و به تبع شغلش سال هاي سال ساكن اين كشور گرديد.
وي كه بعد از انقلاب به ايران بازگشت و در دانشگاه مشغول تدريس شد سال هاي آخر عمر را در رشت مقيم گشت و در حالي كه در اين برهه از لحاظ بينايي مشكلاتي هم داشت ولي باز هم تمام مشكلات جسمي و سال هاي سال دوري از زادگاه باعث نمي شد كه با شنيدن اسم زادگاهش تعداد ضربان قلبش بالاتر نرود و درحاليكه به زبان روسي ،فرانسوي وتركي استانبولي مسلط بود و گاه گاهي ترجمه هم مي كرد اما زبان محاوره اش همان تركي هفتاد سال پيش اردبيل بود كه با ته لهجه يي روسي هم قاطي شده بود.
او از نوادگان "حاجي اسد"از ياران"شاه عباس صفوي"بود كه درعهد صفويان بدليل مهارت اش دركاشيكاري به اردبيل اعزام گشت تا مقبره شيخ صفي را كاشيكاري بكند و دست برقضا ساكن اين شهر شد و ماندگار. از ساير بستگان ايشان مي توان به مش جبار فياض تعزيه گردان معروف شهر كه عموي پدرشان بود ؛همچنين محمد اسماعيل اسماعيلي اشاره كرد و البته حاج شيخ غفور عاملي پيش نماز مسجد اونچي ميدان كه دايي ايشان بود و چند سال پيش فوت كرد.
دكتر حبيب - كه برادر سيروس ابراهيم زاده بازيگر توانمند سينما و تلويزيون ايران هم هست - از آن آدم هايي بود كه كلي خاطره از دو دهه اول قرن حاضر اردبيل در سينه داشت و يك مصاحبه مفصل با او مي توانست شمايي كلي از گذشته پر اتفاق اين شهر به دست مخاطبان بدهد. افسوس كه تنبلي گريبانمان را گرفت وهي امروز و فردا كرديم تا بالاخره دست اجل مهلت نداد و شد آنچه نبايد مي شد. به قول شهريار:"هي دديم يازارام هيمتيم اولمادي!"وي يكي از اولين همكاران نشريه "سخن" در عهد ماضي بود كه توسط دكترخانلري راه انداخته شده بود و او درآن نشريه راجع به فولكلور مطلب مي نوشت.
بايد پدر پير فلك كلي صبر نمايد تا مادر زمانه چون آناني دوباره بزايد.